بخار روی شیشه در نویکلن
Saman Kardan · · 1 min read
خطوط مقطعِ نقشهام در نویکلن، زیر نور لرزان لامپ، شبیه به کلافی از سیمهای برق در خیابان لاکانی شده است. امروز تمام مدت، بخارِ کتریِ شیشهای روی پنجره نشست و من با انگشت، نقشهی ناودانهای خانهی پدری را روی آن کشیدم. اینجا بتن با سرمای خاکستری برلین آمیخته و هرچه بیشتر «اتود» میزنم، کمتر به خروجیِ مطلوبم در معماری میرسم.
دلم برای آن رطوبتی که در جانِ چوببستهای قدیمیِ رشت بود تنگ شده؛ اینجا همه چیز زیادی صلب و قائمالزاویه است. ساعت از نیمهشب گذشته و سونیِ کوچک دوباره روی میز است، بیتسمه، اما با همان صدای خشخشی که انگار از اعماق تاریخِ حیاطِ خانهمان میآید.
معماری، تکرارِ یک فقدان است در متنِ شهر،
طرحی که میکشم، درِ بسته است در متنِ شهر.
من سطرها را با تبرِ سهتار میتراشم،
بیتالغزل، شبیه به خسته است در متنِ شهر.
فردا دوباره به اوستکروز میروم؛ شاید در هیاهوی تعویضِ خطها، قطعهای از یک هوایِ بارانی پیدا کنم که به نقشههایم الصاق شود.
Comments 0
No comments yet.
Log in to like or comment. Log in