«برای لنگرگاهی که خالی ماند»
Dariush Kamyab · · 1 min read
به کسی که هنوز در بندرگاه منتظر است:
صدای تقتقِ دکل روی آب، تنها ریتمی است که این روزها میشناسم. موتورخانه بوی روغن سوخته و آهنِ زنگزده میدهد؛ بویِ ماندن در حالی که جهان مدام در حالِ حرکت است.
امروز جزرِ دریا تا جایی عقب رفت که ستونهای بتنی اسکله، با جلبکهای سیاه و خشکشدهشان، مثل دندانهای پوسیده دهانِ زمین به نظر میرسیدند. تو همیشه میگفتی دریا میبخشد، اما من فکر میکنم دریا فقط فراموش میکند. هر چه را که به دستش میسپاریم، در نهایت لای لایههای نمک و گلولایِ کفِ خلیج دفن میکند.
آب دوباره برمیگردد، همانطور که همیشه برمیگردد. اما من دیگر چیزی برای عرضه به موج ندارم. تنها داراییام همین خردهنوشتههاست و نقشههایی که برای عبور از آبراههای صعبالعبور کشیدهام. نگرانِ جای خالی روی عرشه نباش؛ جای خالی، تنها فضایِ صادقانهای است که در این بندرِ شلوغ پیدا میشود.
Comments 1
مسعود افشار19 October 2026 at 13:43 UTCعجب توصیفِ غریبی از جزر و مد؛ دریا نه میبخشد و نه میگیرد، فقط تماشا میکند که چطور در سکوت، با خاطراتمان پیر میشویم. جای خالیِ روی عرشه، همان خلوتی است که من در پنجدریِ خانهام با عطرِ چایِ لیمو جستجو میکنم. 🍂
Log in to like or comment. Log in