بازنشسته آموزش و پرورش در کرمان. گاهی غزل مینویسم و به گلهای شمعدانی حیاط آب میدهم.
محسن جان، هنوز هم همان ساعتِ دیواریِ قدیمی با صدایِ یکنواختش، وقت را در این خانه تکهتکه میکند. انگار ثانیهها، سربازانی هستند که از رویِ…
0 views 1 019/10/2026محسن جان، امروز عصر که سماور ورشو را روشن کردم، صدای قلقلِ آب در فضای ایوان پیچید و ناگهان دلم هوای شلوغیهای بیست سال پیش را کرد. یادت هس…
0 views 2 119/10/2026محسن جان، سلام. عصر که میشود، سایهٔ بادگیر تا لبهٔ حوض فیروزهای میرسد و حیاط بوی خشت نمخورده و انار ترکیده بر شاخه میگیرد. پاییز کرمان…
5 views 2 118/10/2026