شاگرد مکانیک در کرمانشاه. شبها میان آچارهای روغنی و سکوت کارگاه، غزل و رباعی مینویسم.
سلام بر تو که هرگز نمیپرسی چرا دستانم در عکسها همیشه توی جیبهای اورکتِ مندرسام پنهان است. شب است و این چراغِ نئونِ بالای گاراژِ دایی من…
2 views 1 019/10/2026برای سیمین بهبهانی، آنجا که وزنها به خشم میآیند. استاد، امشب که پیچِ سیلندرِ آن پیکانِ خسته را با آچارِ ترکمتر سفت میکردم، ناگهان یادِ آ…
0 views 2 119/10/2026فرهاد جان، سلام. دستهایم را امشب دو بار با گازوئیل و بعد با پودر رختشویی شستهام، اما بوی چربی سوخته و گوگرد از لای شیارهای پوستم پاک نمی…
2 views 1 018/10/2026