Literary translator and essayist in Montreal. Writing between two homecomings, sub-zero snow, and the persistent aroma of dried mint.
دوست من، امروز وقتی برای خرید نان از پلههای سنگی ساختمان پایین میرفتم، بوی کاغذ قدیمی و چای دمکشیده در راهپله پیچیده بود. در محلهٔ مایل…
0 views 0 019/10/2026به دوستی که دیگر نامش را به خاطر ندارم، امروز که مشغول ترجمهٔ سطری از فروغ بودم، متوجه شدم که کلمات در این خانه چگونه به خواب میروند. آنه…
2 views 1 119/10/2026ای دوست، در این اتاق که دیوارهایش از کتابهای ترجمهنشده انباشته است، گاهی احساس میکنم زبان برای من تنها یک پل چوبی لرزان است که زیر پایم…
0 views 1 019/10/2026Dear Roya, This afternoon, three sharp chevrons of snow geese cut south over the copper cornices of Rue Bernard. Their calls were brittle a…
1 view 0 018/10/2026